سفارش تبلیغ
دستبند بلوتوث ویبره
تقدیم به تمامی عاشقان - دنیای فناوری و اطلاعاتpolymer (شیمی.نانو.مکانیک.پلاستیک.لاستیک.)


دنیای فناوری و اطلاعاتpolymer (شیمی.نانو.مکانیک.پلاستیک.لاستیک.)

   1   2   3   4   5   >>   >








مجموعه یی از بهترین گفته ها تقدیم به تو ارسال به دوست














مجموعه یی از بهترین گفته ها تقدیم به تو




Best Quotes Collection For You


 



من مسوول چیزی که می گویم هستم، نه چیزی که تو می فهمی.
















 




من مخالف محدودیت دوره برای سیاست مداران هستم. باید حکمی مشابه بقیه ی شیادان و دزدها برایشان صادر شود.







ما سرمایه ی لازم را برای حمایت از سرمایه داری، نداریم.









زنده گی ات واقعی نخواهد بود تا برای کسی که قادر به تلافی نیست، کاری بکنی.








 




 




زن مثل کیسه چای می ماند. هرگز نخواهی دانست چه قدر قوی است تا این که در آب داغ بگذاری اش.







 





اتفاقات خوب برای صبوران رخ می دهند. اما، اتفاقات بهتر نصیب کسانی می شود که برای وقوع آن ها تلاش می کنند.







 




هرگز توان گروه های وسیع آدم های احمق را دست کم نگیر




 







 




من میهن ام را دوست دارم. این دولت من است که مرا می ترساند.







 




نیازی به انتقام نیست. فقط منتظر بمان. آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد کند،
خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی.







 


هر روز سپاسگزارم شب هایی را که به صبح می رسند، دوستانی را که به خانواده می پیوندند


رویاهایی را که تحقق می یابند و علاقه هایی را که به عشق تبدیل می شوند ،







 




از تلاش برای تطبیق دادن خودت، در حالی که زاده شده یی خودت باشی، دست بردار.









باید بتوانیم زنده گی طرح ریزی شده مان را رها کنیم تا به آن زنده گی
که انتظارمان را می کشد، برسیم.







 




فقط یک بار جوان هستی. اما می توانی برای همه ی عمر خام بمانی.




 







 




قلب ات را دنبال کن، اما، مغزت رابا خودت ببر.




 




 








به سیاست مداران حد اقل دستمزد را بده و شاهد تغییر سریع اوضاع باش.








 




ثروت مندان ثروت مند تر، بینوایان بینواتر و احمق ها احمق تر می شوند.







 




همیشه به خاطر داشته باش: کسی در جایی به خاطر وجود تو خوشبخت است.




 




 








 


بهترین دوستان می دانند که چه قدر خل هستی و با این وصف


مایل اند با تو دیده شوند.














نوشته شده در جمعه 2/10/90ساعت 4:32 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |


غدیر» در زبان عربی به معنی گودال و «خم» نام محلی نزدیک منطقة «جحفه» است. که در آن روزگار چشمه‌ای روان و درختانی کهنسال داشت. به دلیل موقعیت سوق الجیشی «غدیر خم» حاجیان شهرها و سرزمین‌های مختلف عربستان پس از انجام مناسک حج و هنگام بازگشت به شهر و دیارشان در این منطقه از هم جدا می شدند. آنچه نام این محل را در تاریخ اسلام مهم و به یادماندنی کرده است به سال دهم هجری و تصمیم پیامبر اسلام (ص) برای زیارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ایشان مبنی بر اینکه امسال آخرین حج ایشان خواهد بود، برمی‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسیله قاصدانی از این امر مطلع شدند.
در پی این فراخوان پیامبر اسلام(ص) با اجتماع عظیمی از مردم، مدینه را به قصد مکه ترک فرمودند. اجتماع باشکوهی از مسلمانان آن سال در مراسم حج شرکت کردند؛ که آن سال حجه الوداع پیامبر(ص) بود. پس از پایان مراسم حج پیامبر(ص) دستور دادند که حجاج باید حرکت کنند تا در غدیر خم حاضر باشند. همچنین پیامبر به 12 هزار نفر از حجاج یمن – که مسیرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدیر خم بیایند. در مسیر بازگشت حجاج، جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «هان! ای پیامبر! آنچه را که از سوی پروردگارت به تو نازل شده است تبلیغ کن و اگر چنان نکنی پیام رسالت را انجام نداده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می فرماید.» ( سوره مائده، آیه 67 )
در پی ابلاغ این دستور پیامبر دستور توقف کاروان حجاج را در منطقه غدیر خم دادند و امر فرمودند کسانی که جلوتر هستند بازگردند و کسانی که عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدیر خم برسند. اجتماعی که تعداد آن را بین نود تا صد و بیست هزار نفر ذکر کرده‌اند. پیامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالای منبری از جهاز شتران در حالی که حضرت علی (ع) در کنار ایشان قرار داشت خطبه ای ایراد فرمودند. پیامبر(ص) در این خطبه با ستایش و حمد خدا شروع و حدیث ثقلین را بیان فرمودند سپس در حالی که دست حضرت علی (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ایشان را درکنار رسول خدا مشاهده نمایند، از مردم پرسیدند: «ای مردم آیا من از خود شما بر شما اولی و مقدم‌ نیستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله ای رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم می باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست.» سه بار این جمله را بیان کردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «ای مردم حاضرین به غایبین این پیام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود که بار دیگر جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.» ( سوره مائده، آیه 3 )
سپس پیامبر دستور داد که مردم با حضرت علی (ع) بیعت کنند. مردم دسته دسته به خیمه پیامبر(ص) که حضرت علی (ع) در آن بود وارد و با حضرت علی(ع) بیعت کردند و به ایشان تبریک می‌گفتند. ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر جزو اولین بیعت کنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علی (ع) گفت: «بر تو گوارا باد ای پسر ابی طالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.» مراسم بیعت با حضرت علی (ع) سه روز به طول انجامید. حسان بن ثابت انصاری در آن روز دربارة این انتخاب و امامت و جانشینی حضرت علی (ع) ابیاتی را سرود.
حدیث غدیر توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبکر، عمر، عثمان، عمار یاسر، ام سلمه، ابوهریره، سلمان، زبیر، زیدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاری و 83 تن از تابعین مثل سعید بن جبیر و عمربن عبدالعزیز نقل شده است. پس از تابعین نیز 360 تن از محدثان، حدیث غدیررا در آثار خویش نقل نموده اند که سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند.
علمای شیعه همگی غدیر را حدیثی متواتر دانسته اند. مورخی مثل یعقوبی که اولین کتاب تاریخ عمومی را در جهان اسلام نوشته نیز واقعه غدیر را ذکر کرده است. همچنین مورخانی مثل محمد بن جریر طبری، ابن اثیر، سیوطی، شهرستانی، ابونعیم اصفهانی این واقعه را بیان کرده اند و حتی برخی از آنان کتاب های مستقل در باب غدیر تألیف کرده‌اند مثل «الولایه فی طرق حدیث الغدیر» اثر محمد بن جریر طبری.
عید غدیر خم بزرگترین عید در نزد ائمه (ع) و شیعیان آنان بوده است و در طول تاریخ همواره آن را گرامی داشته‌اند.
«در کتاب ثوب الاعمال شیخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده که گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آیا برای مؤمنان عید دیگری جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آری. روزی و عیدی که از همه بزرگتر است و آن روزی است که امیر المؤمنین علی (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پیمان ولایت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدیر خم نهاد، پرسیدم کدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغییر می کند، آن روز، روز هجدهم ذی الحجه است....»



 



نوشته شده در یکشنبه 22/8/90ساعت 9:2 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |

 





عید قربان که پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهی و شعور) و منا (سرزمین آرزوها، رسیدن به عشق) فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز حج گزار، اسماعیل وجودش را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کرده قربانى مى کند تا سبکبال شود.



عید قربان، جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین بر همه ابراهیمیان مبارک باد



صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.


 


و اکنون در منایی، ابراهیمی، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ مقامت؟ آبرویت؟ موقعیتت، شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ املاکت؟ ... ؟


این را تو خود می دانی، تو خود آن را، او را – هر چه هست و هر که هست – باید به منا آوری و برای قربانی، انتخاب کنی، من فقط می توانم " نشانیها " یش را به تو بدهم:


آنچه تو را، در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" می خواند، آنچه تو را، در راه "مسئولیت" به تردید می افکند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا " پیام" را بشنوی، تا حقیقت را اعتراف کنی، آنچه ترا به "فرار" می خواند آنچه ترا به توجیه و تاویل های مصلحت جویانه می کشاند، و عشق به او، کور و کرت می کند ابراهیمی و "ضعف اسماعیلی" ات، ترا بازیچه ابلیس می سازد. در قله بلند شرفی و سراپا فخر و فضیلت، در زندگی ات تنها یک چیز هست که برای بدست آوردنش، از بلندی فرود می آیی، برای از دست ندادنش، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی، او اسماعیل توست، اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد، یا یک شیء، یا یک حالت، یک وضع، و حتی، یک " نقطه ضعف"!


اما اسماعیل ابراهیم، پسرش بود!


سالخورده مردی در پایان عمر، پس از یک قرن زندگی پر کشاکش و پر از حرکت، همه آوارگی و جنگ و جهاد و تلاش و درگیری با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متولیان بت پرستی و خرافه های ستاره پرستی و شکنجه زندگی. جوانی آزاده و روشن و عصیانی در خانه پدری متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه اش زنی نازا، متعصب، اشرافی: سارا.


و اکنون، در زیر بار سنگین رسالت توحید، در نظام جور و جهل شرک، و تحمل یک قرن شکنجه "مسئولیت روشنگری و آزادی"، در "عصر ظلمت و با قوم خوکرده با ظلم"، پیر شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز یک " بشر" مانده است و در پایان رسالت عظیم خدایی اش، یک " بنده خدا" ، دوست دارد پسری داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پیری از صد گذشته، آرزومندی که دیگر امیدوار نیست، حسرت و یأس جانش را می خورد، خدا، بر پیری و ناامیدی و تنهایی و رنج این رسول امین و بنده وفادارش – که عمر را همه در کار او به پایان آورده است، رحمت می آورد و از کنیز سارا – زنی سیاه پوست – به او یک فرزند می بخشد، آن هم یک پسر! اسماعیل، اسماعیل، برای ابراهیم، تنها یک پسر، برای پدر، نبود، پایان یک عمر انتظار بود، پاداش یک قرن رنج، ثمره یک زندگی پرماجرا، تنها پسر جوان یک پدر پیر، و نویدی عزیز، پس از نومیدی تلخ.


و اکنون، در برابر چشمان پدر – چشمانی که در زیر ابروان سپیدی که بر آن افتاده، از شادی، برق می زند – می رود و در زیر باران نوازش و آفتاب عشق پدری که جانش به تن او بسته است، می بالد و پدر، چون باغبانی که در کویر پهناور و سوخته ی حیاتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گویی روئیدن او را، می بیند و نوازش عشق را و گرمای امید را در عمق جانش حس می کند.


در عمر دراز ابراهیم، که همه در سختی و خطر گذشته، این روزها، روزهای پایان زندگی با لذت " داشتن اسماعیل" می گذرد، پسری که پدر، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است، و هنگامی آمده است که پدر، انتظارش نداشته است!


اسماعیل، اکنون نهالی برومند شده است، جوانی جان ابراهیم، تنها ثمر زندگی ابراهیم، تمامی عشق و امید و لذت پیوند ابراهیم!


در این ایام ، ناگهان صدایی می شنود :


"ابراهیم! به دو دست خویش، کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکُش"!


مگر می توان با کلمات، وحشت این پدر را در ضربه آن پیام وصف کرد؟


ابراهیم، بنده ی خاضع خدا، برای نخستین بار در عمر طولانی اش، از وحشت می لرزد، قهرمان پولادین رسالت ذوب می شود، و بت شکن عظیم تاریخ، درهم می شکند، از تصور پیام، وحشت می کند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترین جنگ، جنگِ در خویش، جهاد اکبر! فاتح عظیم ترین نبرد تاریخ، اکنون آشفته و بیچاره! جنگ، جنگ میان خدا و اسماعیل، در ابراهیم.


دشواری "انتخاب"!


کدامین را انتخاب می کنی ابراهیم؟! خدا را یا خود را ؟ سود را یا ارزش را؟ پیوند را یا رهایی را؟ لذت را یا مسئولیت را؟ پدری را یا پیامبری را؟ بالاخره، "اسماعیلت" را یا " خدایت" را؟


انتخاب کن! ابراهیم.


در پایان یک قرن رسالت خدایی در میان خلق، یک عمر نبوتِ توحید و امامتِ مردم و جهاد علیه شرک و بنای توحید و شکستن بت و نابودی جهل و کوبیدن غرور و مرگِ جور، و از همه جبهه ها پیروز برآمدن و از همه مسئولیت ها موفق بیرون آمدن و هیچ جا، به خاطر خود درنگ نکردن و از راه، گامی، در پی خویش، کج نشدن و از هر انسانی، خدایی تر شدن و امت توحید را پی ریختن و امامتِ انسان را پیش بردن و همه جا و همیشه، خوب امتحان دادن ...


ای ابراهیم! قهرمان پیروز پرشکوه ترین نبرد تاریخ! ای روئین تن، پولادین روح، ای رسولِ اُلوالعَزْم، مپندار که در پایان یک قرن رسالت خدایی، به پایان رسیده ای! میان انسان و خدا فاصله ای نیست، "خدا به آدمی از شاهرگ گردنش نزدیک تر است"، اما، راه انسان تا خدا، به فاصله ابدیت است، لایتناهی است! چه پنداشته ای؟


اکنون ابراهیم است که در پایان راهِ دراز رسالت، بر سر یک "دو راهی" رسیده است: سراپای وجودش فریاد می کشد: اسماعیل! و حق فرمان می دهد: ذبح! باید انتخاب کند!


"این پیام را من در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."! ابلیسی در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش، " دلیل منطقی" می دهد.


این بار اول، "جمره اولی"، رمی کن! از انجام فرمان خود داری می کند و اسماعیلش را نگاه می دارد،


"ابراهیم، اسماعیلت را ذبح کن"!


این بار، پیام صریح تر، قاطع تر! جنگ در درون ابراهیم غوغا می کند. قهرمان بزرگ تاریخ بیچاره ای است دستخوش پریشانی، تردید، ترس، ضعف،پرچمدار رسالت عظیم توحید، در کشاش میان خدا و ابلیس، خرد شده است و درد، آتش در استخوانش افکنده است.


روز دوم است، سنگینی "مسئولیت"، بر جاذبه ی "میل" ، بیشتر از روز پیش می چربد. اسماعیل در خطر افتاده است و نگهداریش دشوارتر.


ابلیس، هوشیاری و منطق و مهارت بیشتری در فریب ابراهیم باید بکار زند. از آن "میوه ی ممنوع" که به خورد "آدم" داد!


ابلیس در دلش "مهر فرزند" را بر می افروزد و در عقلش "دلیل منطقی" می دهد.


"اما ... من این پیام را در خواب شنیدم، از کجا معلوم که ..."؟


این بار دوم، "جمره وسطی"، رمی کن!


از انجام فرمان خودداری می کند و اسماعیل را نگه می دارد.


"ابراهیم! اسماعیلت را ذبح کن"! صریح تر و قاطع تر.


ابراهیم چنان در تنگنا افتاده است که احساس می کند تردید در پیام، دیگر توجیه نیست، خیانت است، مرز "رشد" و "غی" چنان قاطعانه و صریح، در برابرش نمایان شده است که از قدرت و نبوغ ابلیس نیز در مغلطه کاری، دیگر کاری ساخته نیست. ابراهیم مسئول است، آری، این را دیگر خوب می داند، اما این مسئولیت تلخ تر و دشوارتر از آنست که به تصور پدری آید. آن هم سالخورده پدری، تنها، چون ابراهیم!


و آن هم ذبح تنها پسری، چون اسماعیل!


کاشکی ذبح ابراهیم می بود، به دست اسماعیل، چه آسان! چه لذت بخش! اما نه، اسماعیلِ جوان باید بمیرد و ابراهیمِ پیر باید بماند.، تنها، غمگین و داغدار...


ابراهیم، هر گاه که به پیام می اندیشد، جز به تسلیم نمی اندیشد، و دیگر اندکی تردید ندارد، پیام پیام خداوند است و ابراهیم، در برابر او، تسلیمِ محض!


اکنون، ابراهیم دل از داشتن اسماعیل برکنده است، پیام پیام حق است. اما در دل او، جای لذت" داشتن اسماعیل" را، درد "از دست دادنش" پر کرده است. ابراهیم تصمیم گرفت، انتخاب کرد، پیداست که "انتخابِ" ابراهیم، کدام است؟ "آزادی مطلقِ بندگی خداوند"!


ذبح اسماعیل! آخرین بندی که او را به بندگی خود می خواند!


ابتدا تصمیم گرفت که داستانش را با پسر در میان گذارد، پسر را صدا زد، پسر پیش آمد، و پدر، در قامت والای این "قربانی خویش" می نگریست!


اسماعیل، این ذبیح عظیم! اکنون در منا، در خلوتگاهِ سنگی آن گوشه، گفتگوی پدری و پسری!


پدری برف پیری بر سر و رویش نشسته، سالیان دراز بیش از یک قرن، بر تن رنجورش گذشته، و پسری، نوشکفته و نازک!


آسمانِ شبه جزیره، چه می گویم؟ آسمانِ جهان ، تاب دیدن این منظره را ندارد. تاریخ، قادر نیست بشنود. هرگز، بر روی زمین چنین گفتگویی میان دو تن، پدری و پسری، در خیال نیز نگذشته است. گفتگویی این چنین صمیمانه و این چنین هولناک!


-"اسماعیل، من در خواب دیدم که تو را ذبح می کنم..."!


این کلمات را چنان شتابزده از دهان بیرون می افکند که خود نشنود، نفهمد. زود پایان گیرد. و پایان گرفت و خاموش ماند، با چهره ای هولناک و نگاههای هراسانی که از دیدار اسماعیل وحشت داشتند!


اسماعیل دریافت، بر چهره ی رقت بار پدر دلش بسوخت، تسلیتش داد:


-"پدر! در انجامِ فرمانِ حق تردید مکن، تسلیم باش، مرا نیز در این کار تسلیم خواهی یافت و خواهی دید که – اِنْ شاءَالله – از – صابران خواهم بود"!


ابراهیم اکنون، قدرتی شگفت انگیز یافته بود. با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید و جز آزادی مطلق نبود، با تصمیمی قاطع، به قامت برخاست، آنچنان تافته و چالاک که ابلیس را یکسره نومید کرد، و اسماعیل – جوانمردِ توحید – که جز آزادی مطلق نبود، و با اراده ای که دیگر جز به نیروی حق پرستی نمی جنبید، در تسلیم حق، چنان نرم و رام شده بود که گوی، یک " قربانی آرام و صبور" است!


پدر کارد را بر گرفت، به قدرت و خشمی وصف ناپذیر، بر سنگ می کشید تا تیزش کند!


مهر پدری را، درباره عزیزترین دلبندش در زندگی، این چنین نشان می داد، و این تنها محبتی بود که به فرزندش می توانست کرد. با قدرتی که عشق به روح می بخشد، ابتدا، خود را در درون کُشت، و رگ جانش را در خود گسست و خالی از خویش شد، و پر از عشقِ به خداوند.


زنده ای که تنها به خدا نفس می کشد!


آنگاه، به نیروی خدا برخاست، قربانی جوان خویش را – که آرام و خاموش، ایستاده بود، به قربانگاه برد، بر روی خاک خواباند، زیر دست و پای چالاکش را گرفت، گونه اش را بر سنگ نهاد، بر سرش چنگ زد، - دسته ای از مویش را به مشت گرفت، اندکی به قفا خم کرد، شاهرگش بیرون زد، خود را به خدا سپرد، کارد را بر حلقوم قربانیش نهاد، فشرد، با فشاری غیظ آمیز، شتابی هول آور، پیرمرد تمام تلاشش این است که هنوز بخود نیامده، چشم نگشوده، ندیده، در یک لحظه "همه او" تمام شود، رها شود، اما...


آخ! این کارد!


این کارد... نمی برد!


آزار می دهد،


این چه شکنجه ی بی رحمی است!


کارد را به خشم بر سنگ می کوبد!


همچون شیر مجروحی می غرد، به درد و خشم، برخود می پیچد، می ترسد، از پدر بودنِ خویش بیمناک می شود، برق آسا بر می جهد و کارد را چنگ می زند و بر سر قربانی اش، که همچنان رام و خاموش، نمی جنبد دوباره هجوم می آورد،


که ناگهان،


گوسفندی!


و پیامی که:


" ای ابراهیم! خداوند از ذبح اسماعیل درگذشته است، این گوسفند را فرستاده است تا بجای او ذبح کنی، تو فرمان را انجام دادی"!


الله اکبر!


یعنی که قربانی انسان برای خدا – که در گذشته، یک سنت رایج دینی بود و یک عبادت – ممنوع! در "ملت ابراهیم" ، قربانی گوسفند، بجای قربانی انسان! و از این معنی دارتر، یعنی که خدای ابراهیم، همچون خدایان دیگر، تشنه خون نیست. این بندگان خدای اند که گرسنه اند، گرسنه گوشت! و از این معنی دارتر، خدا، از آغاز، نمی خواست که اسماعیل ذبح شود، می خواست که ابراهیم ذبح کننده اسماعیل شود، و شد، چه دلیر! دیگر، قتل اسماعیل بیهوده است، و خدا، از آغاز می خواست که اسماعیل، ذبیح خدا شود، و شد، چه صبور! دیگر، قتل اسماعیل، بیهوده است! در اینجا، سخن از " نیازِ خدا" نیست، همه جا سخن از " نیازِ انسان" است، و این چنین است " حکمتِ" خداوند حکیم و مهربان، "دوستدارِ انسان"، که ابراهیم را، تا قله بلند "قربانی کردن اسماعلیش" بالا می برد، بی آنکه اسماعیل را قربانی کند! و اسماعیل را به مقام بلند "ذبیح عظیم خداوند" ارتقاء می دهد، بی آنکه بر وی گزندی رسد!


که داستان این دین، داستان شکنجه و خود آزاری انسان و خون و عطش خدایان نیست داستان "کمال انسان" است، آزادی از بند غریزه است، رهایی از حصار تنگ خودخواهی است، و صعود روح و معراج عشق و اقتدار معجزه آسای اراده بشریست و نجات از هر بندی و پیوندی که تو را بنام یک «انسان مسئول در برابر حقیقت"، اسیر می کند و عاجز، و بالأخره، نیل به قله رفیع "شهادت"، اسماعیل وار، و بالاتر از "شهادت" - آنچه در قاموس بشر، هنوز نامی ندارد – ابراهیم وار! و پایان این داستان؟ ذبح گوسفندی، و آنچه در این عظیم ترین تراژدی انسانی، خدا برای خود می طلبید؟ کشتن گوسفندی برای چند گرسنه ای!


موسم عید است. روز شادى مسلمانان. روز قبولى در جشن بندگى خداوند. اى مسلمان حج گزار و اى کسى که در شکوهمندترین آیین دینى از زخارف دنیا دور شدى و به او نزدیکتر. ایام حج را نشانه اى از پاکیزگى ، رهایى، آزادگى، آگاهى و معنویت بدان. بدان که زمین سراسر حجى است که تو در آنى و باید با سادگى، وقوف در جهان درون و بیرون و قربانى کردن همه آرزوهاى پوچ دنیوى، خود را براى سفر بزرگ آماده کنى. انسان مسافر چند روزه کاروان زندگى است. سلام بر ابراهیم، سلام بر محمد و سلام بر همه بندگان صالح خداوند.



نوشته شده در یکشنبه 15/8/90ساعت 6:40 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |


 


مبارک مظهرت بار دگر بر ما نمایان شد
جهان یکبار دیگر از فیوضت غرق احسان شد
زمین و آسمان و صخره ها در سبحه و تهلیل
ملائک از زمین در ذکرحق تا عرش رحمان شد
طنین افکند اذان بلال از مسجد و منبر
فضای مکه در شور و نشاط از صوت قرآن شد
درفش فتح و نصرت در هزار از سنگر توحید
پیاپی کاخ جهل و ظلم و استبداد ویران شد
                                       ز قطره اشک در سجاده ات در نیم? شبها
                                              هزاران بحر رحمت در خروش و موج و توفان شد
                                    ز دستورخدا بشنو تو لفظ” ان تصومو” را
                                      معَ “خیرٌلکم ” این مژد? بر روزه داران شد


حلول ماه مبارک رمضان ،ماه بهار قرآن ،روشنی قلوب و تزکیه نفوس ،ماه عبادتهای عاشقانه ،


نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه بر مسلمین جهان و شما کاربر گرامی مبارک باد


نوشته شده در دوشنبه 10/5/90ساعت 7:46 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |

ولادت خجسته منجی عالم بشریت حضرت مهدی ( عج ) و روز جهانی مستضعفین را تبریک عرض می گوییم




alt


نوشته شده در شنبه 25/4/90ساعت 8:23 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |



مونیکا یک عکاس زن اهل لهستان است که با نگاهی هنرمندانه دوران پرهیاهو و تکرار نشدنی کودکان را در مجموعه ای زیبا که بخشی از آن را در این ایمیل خواهید دید ثبت کرده است. او معتقد است هر یک از ما از سنین کودکی، خاطراتی را بیاد می آوریم که بعضی مواقع حتی مشتاق به بازگشت به زمان خیال و اوج گرفتن در فضای آن روزهای شیرین کودکی هستیم. زمانی که شاید امروز جژئی از رویاهای دیروزمان بود ولی افسوس که بازگشت به آن میسر نیست




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org




 




 




گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org



نوشته شده در یکشنبه 5/4/90ساعت 7:50 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |



نوشته شده در یکشنبه 5/4/90ساعت 6:59 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |


تولد حضرت علی (ع) و روز پدر را به همه ی شیعیان و پدران عزیز و زحمت 


کش تبریک می گویم.


نوشته شده در چهارشنبه 25/3/90ساعت 6:52 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |












پیام های تبریک روز پدر و روز مرد

پدر عزیزم از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشداین بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی, روزت مبارک

نمایش اندازه واقعی


---------- اس ام اس روز پدر ---------


پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون


با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون


هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها


هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان


ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


پدرم : منی که پدر شده ام می دانم چه رنجهایی برای من کشیدی.


 من می دانم که با چهسختی هایی نیازهای من را بر طرف کردی ، پدرم قسم به تمام روزهای سرد و گرم که


برایم زحمت کشیدی دوستت دارم و خیالت برایم تکیه گاه است ، روزت مبارک . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد


که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی روزت مبارک . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم


روزت مبارک . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی


و... بسیار سخت است ... پدرم روزت مبارک . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و فرا رسیدن روز پدر را


خدمت شما تبریک و تهنیت عرض میکنم . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


مکه پر شور و شعف ، کعبه می گیرد شرفقبله را قبله نما ، آمده میر نجف


---------- اس ام اس روز پدر ---------


میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب،


مبارک باد . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


ولادت باسعادت مولای عاشقان، امیر مؤمنان، علی علیه السلام، مبارک باد . . .


. . .---------- اس ام اس روز پدر ---------


ای تو کعبه را نگین، یا امیر المؤمنینای تو خلقت را پدر، وی خلائق را امین


کن نظر از روی لطف، به تمام پدران


روز سیزده رجب، ای امیر مؤمنان


---------- اس ام اس روز پدر ---------


ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان ، ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان


ای نام زیبایت همیشه اعتبارم، خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


بابا دوستت دارم بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .


روزت مبارک . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک .


از صمیم قلب دوستت دارم . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ،جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم،


اما امشب همه جملات را فراموش کرده ام، همینطور بی وزن و بی هوا آمدم بگویم .


پدرم روزت مبارک . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


پدر عزیزم


از تو آموختم چگونه سبکبال زندگی کنم تا هجرتم نیز سبکبال باشد


این بالهای پرواز قناعت و امید و عشق را تو به من بخشیدی


---------- اس ام اس روز پدر ---------


بابا جون ، میدونم خیلی عذابت میدم ولی جوونیه و هزار جور شیطنت ،


شما به بزرگیه خودت ببخش و بدون که از تموم وجودم دوستت دارم . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ،بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد . . .


---------- اس ام اس روز پدر ---------


پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون


---------- اس ام اس روز پدر ---------


دلم شده غرق سرور و شعف


کعبه شده بهر علی یک صدف


مرغ دلم رها شده به سوی


ایوان باصفای شاه نجف


---------- اس ام اس روز پدر ---------


نیستم بیگانه، هستم آشنایت یا علیاز ازل دل داده بر مهر و ولایت یا علی


تا جمال خویش را در کعبه حق ظاهر کند


پرده گیرد از جمال دلربایت یا علی


---------- اس ام اس روز پدر ---------


حضرت علی (ع) فرمود: کسی که زبانش را حفظ کند، خداوند عیب او را می پوشاند . . .





پیام های تبریک، روز پدر



پدر

 بخش خانواده و زندگی 13 ماه رجب ، روز ولادت مولای متقیان ،حضرت علی (ع) و روز پدر را به شما عزیزان تبریک می گوید.برای تمام پدران گل ایرانی آرزوی سلامتی و طول عمر داریم . و شما فرزندان قدر شناس تبیانی می توانید در این مطلب جملات کوتاهی برای روز پدر را بخوانید و بهترین آن را به صورت پیامک برای پدرتان بفرستید . اما فراموش نکنید ، به دیدن پدر رفتن و بوسیدن دست های او و قدر دانی از زحماتش بهترین هدیه ای است که بایدامروز به پدرتان بدهید.


?♥?


میدونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟ روز مادر طلافروشی ها شلوغ میشه اما روز پدر جوراب فروشی ها . . . میدونی شباهتشون چیه ؟ پول هر دو از جیب بابا میره


?♥?


- دست های پر توانت ، همیشه بزرگ ترین حامی زندگی ام بوده . روزت مبارک.


?♥?


- پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون.


?♥?


بابای من بهترین بابای دنیاست .اون گل سر سبد همه ی باباهاست.


?♥?


- پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . .


?♥?


میلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علی بن ابیطالب،مبارک باد


 


?♥?


- پدرم


به یمن لطف تو بختم بلند خواهد شد                                     سرم به خاک رهت ارجمند خواهد شد


لبی که زمزمه درد می کند شب و روز                                   به یمن روی تو پر نوشخند خواهد شد


روزت مبارک


?♥?


پدر

 


 


 


آفتاب مهربانی ،سایه ی تو بر سر من ،ای که در پای تو پیچید ،ساقه ی نیلوفر من. پدرم تو آفتاب زندگی ام هستی . آفتابی که امید وارم هیچگاه غروب نکند.


 


 


 


 


 


 


?♥?


ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه و فرا رسیدن روز پدر را


?♥?


 ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان


ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم . . .


?♥?


عشق را به گونه ای دیگر و به زبانی متفاوت از تو آموختم. دیواره ای آهنین که در اندرون آن قلبی سرخ می تپد.


?♥?


چه کسی میداند در پس این چهره مهربان خستگیت را. پدرم برای تمام تلاش هایت،متشکرم


?♥?


- بابا دوستت دارم و بابت تمام زحماتی که کشیدی دستانت را می بوسم و ممنونتم .


حقوق پدر و مادربر فرزندان از روایات اهل بیت(ع)

 


 


 


پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون


                                             با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون


هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها


                                             هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا . .


 


  


 


 


 


?♥?


-نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد .


?♥?


-تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و… بسیار سخت است


پدرم روزت مبارک.


?♥?


 -پدر ، نام تو تکیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم .


?♥?


 


به یاد تمام پدر هایی که امروز در بین ما نیستند اما خاطره ی روز های حضورشان هرگز فراموش نخواهد شد و امروز خوب است که به یاد آن ها هم باشیم:                                                                                    


                                                                              


پدرم ، خوب می دانی که همیشه تکیه گاهم بودی و در سایه ات با افتخار به آسمان نگاه می کردم . و طنین صدای دلنشینت تا ابد در گوشم زنگ می زند.


نوشته شده در چهارشنبه 25/3/90ساعت 6:51 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |





گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است.




میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند.




عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است




 و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است





در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد






 






در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد







در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد




 اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا  شوکه شده و




سعی می کند او را حرکت دهد




 










لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود میشود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند



 






در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد




 






در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد




 



 لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد







 




همین امروزهمدیگررا دوستم داشته باشیم

شاید فردایی نباشد



نوشته شده در یکشنبه 22/3/90ساعت 7:24 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |

   1   2   3   4   5   >>   >

:قالبساز: :بهاربیست:

.





Powered by WebGozar

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ راست کلیک با پیغام