سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
تفاوت دیدگاه حتی در پدر و پسر - دنیای فناوری و اطلاعاتpolymer (شیمی.نانو.مکانیک.پلاستیک.لاستیک.)


دنیای فناوری و اطلاعاتpolymer (شیمی.نانو.مکانیک.پلاستیک.لاستیک.)



روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستایی برد تا او دریابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند.


آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند.


در نیمه‌های راه پدر از فرزند پرسید: خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خیلی خوب بود پدر.


- پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می‌کنند؟
- بله پدر، دیدم…


خانه ی روستایی که پسرک در ان مهمان بود.


- بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟

- من دیدم که:



  • ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند.




  •  ما استخری داریم که تا نیمه‌های باغمان طول دارد و آنان برکه‌ای دارند که پایانی ندارد .




  • ما فانوسهای باغمان را از خارج وارد کرده‌ایم، اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند .




  •  ایوان ما تا حیاط جلوی خانه‌مان ادامه دارد، اما ایوان آنان تا افق گسترده است .




  • ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می‌کنیم، اما آنها کشتزارهایی دارند که انتهای آنان دیده نمی‌شود .




  • ما پیشخدمتهایی داریم که به ما خدمت می‌کنند، اما آنها خود به دیگران خدمت می‌کنند .




  • ما غذای مصرفی‌مان را خریداری می‌کنیم، اما آنها غذایشان را خود تولید می‌کنند .




  • ما در اطراف ملک خود دیوارهایی داریم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند .




آن پسر همچنان سخن می‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت. پسر سپس افزود:
متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!


ادامه مطلب »



نوشته شده در چهارشنبه 26/8/89ساعت 7:8 عصر توسط جواد ابراهیم پور نظرات ( ) | |


:قالبساز: :بهاربیست:

.





Powered by WebGozar

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ راست کلیک با پیغام